ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

یک روز ثمین

1390/11/27 19:07
نویسنده : مامانی
1,130 بازدید
اشتراک گذاری

صبح به محض اینکه چشمهامو وا موکونم سریع میشینم و از سر و کول مامانم بالا میرم.برای بار آخر صبحونه یه دور دیگه شیر موخولم تا انرژی کافی واسه ی ورجه وورجه کلدن داشته باشم.بعدش مامانی پوشکم لو عوض موکونه و با هم میایم تو سالن پیش اسباب بازیهام.مامان بلام غذا میاله و منم که دیگه بزرگ شدم و خودم غذا موخولم البته به شیوه ی خودم.همشو میلیزم و بعد با دست ،کوشولو کوشولو موخولم و تو این فاصله مامانی با قاشق بهم میده.اگه قاشق دست خودم نده که اصلا قهر موکونم و نمی خولم.

بعد میرم تو اشپزخونه و کمک مامان غذا درست موکونم.و هی زیر دست و پا میلم ودر کابینتها لو وا میکنم و همه چی لو میریزم بیرون.صدای بوق سرویس آجی ثنا رو که میشنوم فورا مامان رو خبر میکنم تا با هم آیفون رو بزنیم.یه کم هم با اجی بازی میکنم و هر جا میره دنبالش میرم.ناهار که خوردیم،به مامان میگم که منو سوار تاب تاب کنه تا تی وی ببینم.

بعد از کلی بازی بالاخله به زور یکی دو ساعتی میخوافم تا مامان با خیال اسوده به بقیه ی کارهاش بلسه!

حالا دیگه خودم از تخت میام پائین و مامانی لو غافلگیر موکونم.عصرونه که خوردم منتظر بابا میمونم و هر صدائی که میشنوم فورا به در اشاره موکونم.بابا که از در وارد میشه امانش نمیدم و حتما باید بلم بغلش و تا یه ربع حتی اجازه ی تعویض لباس هم نمیدم و کلی ذوق موکونم.راستی دیروز بالاخله آبجی ثنا لو توی تی وی نشون دادن و ما همه خوشحال شدیم.تازه دیروز از طرف مهد برده بودنشون باغ وحش و کلی از حیوونا لو دیده بود.بعد از شام هم حتما یه روز در میون باید بلم دَدَر یعنی بیرون والا اخلاقم بد میشه و نق نق موکونم.

شب هم بعد از اینکه یه دور دیگه تغذیه و میوه خوردم و بازی کردم،حسابی خسته میشم و میخام بخافم اما به محض اینکه میلم رو تخت تازه بازی تپ تپو نون تپو میخ یا سه پایه یا پتو  و کلاغ پر  رو با اجی و بابا شروع موکونم و بعد از خاموشی هم پا میشم سر پا و خودم رو محکم میندازم رو تشک و از این بازی هم کلی لذت میبلم. وقتی حسابی انرژی مامان و بابا لو تموم کلدم ،با خیال راحت میخوافم!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (20)

خاله مهتاب
27 بهمن 90 19:24

خاااااااااالــــــــــه به قلفونت
فختی غذا موخولی لو زمین نلیز بلیز لو لباس مامانی
یه حالــــــــــی ودههههههه


چرا چیز بد یاد بچه میدی؟!
بزار بیای دارم برات
شهره مامان مینو
27 بهمن 90 23:57
چه روز شیرینی چقد ناز خوابیده...الهی الهی
مامان رومینا
28 بهمن 90 17:54
وای عزیزززززززززززززززززززززززززم چه خوابی رفتهچ نازی تو خاله.بوس واسه ثمین
مامان رومینا
28 بهمن 90 17:54
خصوصی
مامان زینب
28 بهمن 90 18:15
خیلی باحال بود...
عکساشم خیلی چسبید
در کل دمت گرم گه اینقده انرزی مامان بابا رو میگیری


میسی خاله.این فقط یه روز خیلی عادی بید


مامان ریحانا
28 بهمن 90 19:03
سلام
چقدر کاراش شبیه ریحانست
النگوهاشووووووووو
این بازیه بازی تپ تپو نون تپو میخ یا سه پایه یا پتو چی بید؟
چه تاب خوشگلی منم از اینا می خوام از کجا خریدید؟ چقدر خوب ثمین کارتون میبینه ریحانه که اصلا فقط نی نای باشه یه خورده نگاه می کنه و بعد دوباره مشغوله شیطونی میشه
این روزا از روی بالشت می پره
لباسی که توی تاب هم نشسته از پشت دیدم خوشم اومد منم میخوام دوباره
حالا ددر می رید کجا می رید کنار دریا ؟
عزیزم راست کلیکتم که بازه
چه کامنتی شدا خداییش چند خط شد مرضیه جون
کامنته خصوصی واسه مامان رومینا هم که عمومی گذاشتی مامانششششششششش
من جوابتو میدم
آره خواهر استاد دانشگاه بیدن اگه سواله دیگه ایی داری بازم بپرس با اجازه ی مامان رومینا


دستت طلا خواهر.چقدر برامون وقت گذاشتی هااااااا
از اول جواب میدم:
1-تو بازی کلاغ پر وقتی یکی میسوزه دولا میشه و بقیه با دست رو کمرش میزنن و این رو میخونن بعد یکی از سه حالت رو به دستشون میدن میخ یا سه پایه یا پتو و اون یه نفر باید حدس بزنه
2-تاب رو از همین بی یو خریده بیدیم از مهرماه تا حالا جونم بهشه هر وقت زیاد کار دارم.سرگرمیه خوبیه.
3-فدای اون پریدنش ماشااله به این وروجک
4-لباسش رو از شیراز خریدم.خوشگل بید!
5-مگه بجز دریا جای دیگه ای هم سراغ داری؟
6-آخه خاله هاش و عمه ها عکسهای بچه ها رو میخان واسه همین نبستم
7-وااااااااراست میگی.خوب اشکال نداله چون خودش نوشته که باید با دانشجوها سر و کله بزنه


عمه نرگس
29 بهمن 90 1:01
درسا نوه عمو محمد میگه: حالت خوبه؟سلامتی؟حالت خوبه؟آفرین که به مامانت کمک می کنی. تولدت مبارک


سلام درسا جونی.مرسی خوبم.ممنون که ما رو دیدی
مامان نادیا و نلیا
29 بهمن 90 11:10
یه عالم :*واسه تو و شیرین کاریات
مامان شراره
29 بهمن 90 12:46
وای چه پست قشنگی گذاشتی امروز به سبک جوجه کوچولو نوشتین.کیف کردم
عزیزم من برادرست کردن تقویم برا فرشته هات درخدمتت هستم.فقط باید برنامه فتو شاپ داشته باشی خودت هم یه کم کارکردن با فتو شاپو بلد باشی.
ازاین ادرس هم میتون استفاده کنی.واگه جایی به مشکلی برخوردی حتما بهم بگو تا کمکت کنم
http://noruz1391.niniweblog.com/


ممنون از لطفتون.برنامه رو دارم کتاب آموزشی رو هم دارم اما وقت ندالم
مريم مامان آريا
29 بهمن 90 14:03
سلام خوبي ؟ چطوري ؟
قربون اون ثمين گلم بشم و خوش به حالش يه آبجي گل دار مي تونه دنبالش راه بره

انگاري احوالات ما رو گفته بودي
راستي اون مقدار غذايي كه تو بشقاب ريختي نهار ثمينه ؟ يا اون براي سرگرميشه و جداگانه بهش مي دي؟ اخه من هم براي آريا كنار غذاي سيب زميني سرخ شده و يا نخود فرنگي يا هر چيز دونه اي كه بتونه برداره مييارم و همين طور كه اون ها رو ور مي داره مي خوره منم بهش غذا مي دم گاهي قاشق هم دستش ميگيره

آريا هم از اين تاب شورتي ها داشت و خيلي عاشقش بود تا اينكه با اضافه شدن وزن گل پسر اون گچ دور ميله پنكه پودري مي ريخت رو سر آريا و هي گچ مي رفت تو چشماش ديگه اون تاب بازي شده بود عذاب بازي تا اينكه رفتيم واسش از اون تاب عروسكيها گرفتيم

آريا هم به تپ تپو نون تپو سيخ يا سه پايه خيلي علاقه داره و همون سيكل خوابي كه گفتي رو داره

من خيلي دلم مي خواد بيام خونتون و يا اينكه شما بياي خونه ما فرقي نداره
هر چه زودتر منتظر خبر هستم


جالبه.کارهای بچه ها تو این سنین همه عین همه انگاری.
ما هم مشتاقیم.میام بهت میگم.
مهسا مامان مرسانا
29 بهمن 90 14:40
قربونت برم....از این بع بعد هر موقع آپ کردی به من خبر بده عزیزم.......
مامان ریحانا
29 بهمن 90 16:42
خواهش میکنم حالا اینم جوابت
2: از کجای بی یو خریدی و از سقف آویزون می شه ؟ خوشمان آمد چون انگاری زیاد جا گیر نبیده بله از عکس گرفتنتون معلوم بید چقدر کاراتون زیاد بیده هه هه هه عکاس باشی برو کاراتو بکن زیاد بیدن
3: خدا نکنه عزیزم
4:خیلیییییییییی منم می خوام از اونجاییکه هم وروجک من هم نانازی شما سفیدن این رنگی ها خیلی بهشون میآد مگه نه چند خریدی؟
5:اااااااااااا وا خواهر همون دریا هم غنیمته بخدا ما اینجا از بس هوا سرده یا باید تو خونه بمونیم یا هم می ریم مهمونی که بازم تو خونه اییم
دریا در جریانه و به آدم آرامشه میده خداییش اینطوری نیست؟
پارک شغاب و چاهکوتاه هم خوبه مخصوصا این فصل چاهکوتاه سبزه ها در میان و قشنگ میشه


از بازار خریدیم فکر کنم 7000تومن.لباسش رو هم از خیابون ملاصدرا خریدیم.آف خورده بید4500
فک کردی فقط خودت بلد بیدی چیز خوشمل بخلی.تازه یه چیز بگم یا نگم تا دلت بسوزه یا نسوزه.؟
حالا میام بهت میگم
اتفاقا دیروز رفتیم طرفای نیروگاه.بهاری بهاری بید.
مامان علیا
29 بهمن 90 22:03
سلام جووووووووووونم ای جاااااااااااااااااااااان
مامان رومینا
29 بهمن 90 23:14
کسی ما رو نمیشناسه بیخیال مامان ثمین(قابل توجه مامان ریحانا)


وایسا ببینم شما دو تا با هم فامیلید؟نکنه شاگردتون بوده
زهره مامان آریان جون
2 اسفند 90 0:05
نازی قلبون قاشق دست گرفتنت
مامان پسر خرداد
2 اسفند 90 12:58
خوشگل خاله
مامان سارا
3 اسفند 90 8:07
سلام خانمي من عاشق وبلاگهايي هستم كه عكس زياد ميزارن و وبلاگ شما هم جزء همون وبلاگهاست عكسهاي خيلي قشنگي گذاشتي اوني كه خوابه و اوني كه روي تابه خيلي ناز شده
مامان سارا
3 اسفند 90 8:08
بي زحمت يه و ان يكاد هم براشون بنويس


به روی چشم
ثمین
3 اسفند 90 15:32
سلام اومدم ازتون دعوت کنم تا از نمایشگاه هفت سین دنیای نفیس دیدن کنید منتظرتون هستم
مامان سارینا
4 اسفند 90 8:25
فدای تو خاله با این کارای شیرینت . دوستت دارم ثمین گلی